محمد معصوم البكري ( نامى )

292

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

بعد از فوت خفيف امرا و اعيان دولت دودا بن عمر بن پهتو را بر تخت سلطنت نشاندند . سنگهار نام يكى از زمينداران نواحى او را خبر داد كه سمگان كچه اراده تسخير تهته دارند . از استماع اين خبر دودا لشكر بى شمار جمع كرده بجانب كچه روانه شد و آن مردم را گوشمال داد . ايلچى ايشان لاكه نام تحف گرانبها و اسبهاى كچهى بطور نذرانه به خدمت آورده از قصور سمگان معذرت خواست و مورد عنايات گرديد . پس بجمعيت خاطر مراجعت نموده به تهرى آمد و مدت درازى آنجا بماند . وقتى كه در تهرى بود رنمل سوده به خدمت رسيده شكايت دروغ نمود كه مردم جت بلوچ كه در زمان خفيف باج و پيشكش مىدادند الآن سر از كمند اطاعت پيچيده‌اند . چون بعد از تحقيق معلوم شد كه رنمل سوده ناحق آن مردم را متهم مىساخت و او فوجى گرد آورده براى جنگ آماده شده است ، دودا بمقابله او رفت . در اثناى جنگ تيرى بگلوى رنمل رسيده كار او را تمام ساخت و لشكر او منتشر شده پا بهزيمت گذاشتند . مردم دودا تعاقب كرده بسيارى از فراريان را طعمهء شمشير ساختند و بالآخرة رايسنگ و جگمل بسفارت آمده عفو جرائم خواستند . بعد از ان دودا بنصرپور رفت و زمينداران و اعيان و قضات آن شهر جلو آمده پيشكشها به خدمت آوردند . هنوز آنجا بود كه ساهبه پسر رنمل سوده به خدمت آمده دو اسپ زيباى كچهى تقديم نمود و آداب بجا آورد ، و دودا ازو راضى شده او را سردار قوم خود تعين كرد . بعد از ان ببلده تهته آمده بجهان ديگر سفر نمود . بعد از فوت دودا پسرش عمر بمساعدت اعيان و ديگر اشخاص معتبر بر تخت جلوس نمود . چونكه جوان بود اوقات خود را بشرب مدام و لهو و لعب مىگذرانيد و بامور سلطنت نمىپرداخت . ازين جهت مردم سمه و سوده و جت و بلوچ سر از ربقهء اطاعت او بر كشيدند .